"دو فنجان مكث و چند نقطه چين به احترام نام قشنگت
اي كاش مطمئن بودم نامه ام را يك جاي امن نگه مي داري تا راحت پس از سلام،
نامت را مي نوشتم و نوشتن نامت براي قطره هاي اشكم عقده نمي شد .
اما حيف مي ترسم تو نامه ام را كه پاره مي كني اسمت هم ................
پس بگذار عقده ي من و حرمت تو هردو حفظ شوند ، اين هم سرنوشتي ست .
دورترين نزديكم چگونه اي ؟؟؟
هنوز هم باور نكرده اي من يك فرق عجيب با همه ي آدم هاي
اين دنيا دارم.....؟؟؟
الهي چشم به راه هيچ كس نماني ، نگراني بد درديست، يك
نگاه گاهي انسان را
به اشد مجازات مي رساند.
دوري ات را باور نمي كنم ، هرچند كه اگر اينجا بودي با آن سحر قشنگ نگاهت
شانه بالا مي انداختي و مي فهماندي كه فعلا چنين است ، حق با توست.......
هميشه سر من پايين است و شانه هاي تو بالا،
مهم نيست فداي سر آرزوهاي به بار نشسته ات !
من خودم هم نمي دانم چرا چيزي را كه مي دانم پاره اش مي
كني اين قدر بادقت و
تميز مي نويسم ، شايد هم خوب ميدانم همين كه برق نگاه تو آتش به واژه هايم بزند
تا ابد برايم كافيست ، به سياه كردن كاغذم نگاه نكن براي سپيد ماندن دفترغصه هايت
خيلي دعا مي كنم .
مي دانم حرفم را گوش نمي كني ، به خاطر خودت كمي مراقب خودت باش !!
زمستان تو را خوب نمي شناسد مي ترسم اشتباهي تو را مريض كند ،
اگر نامه را تا آخر خوانده باشي كلي منت گذاشتي،اگر نخواني هم
هر چه از تو رسد زيباست....!!
خب ديگر از دور غبار نشسته بر پنجره هاي نيمه باز تفكرت را مي بوسم
كسي كه تو فرق ميان او وديگران را احساس نمي كني اما او مي داند كه
بي اعتنايي تو معنايي دارد كه آن را تنها مجنون فهميد و بس ..........!!كاش بازم منو ببخشي كه ...
+ نوشته شده در ساعت 13:28 توسط ثریاو امیر |
خانه آرشيو پست الکترونیک
فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386
.:: پیوندهای روزانه ::.
آرشیو پیوندهای روزانه
خبرگزاری کانون دانش آموزی(پانا) اینجا دل تنهای من مینویسد نفرین شده ابدی بیا تو پشیمون نمیشی به خدا عشق گمشده نامه هایی که هرگز خوانده نشد ღ♥ღ من اینجا بس دلم تنگ استღ♥ღ دل کوچک ساده من
.:: قالب از ::.
قالب های نازنین www.Naazanin.Com
RSS
"دو فنجان مكث و چند نقطه چين به احترام نام قشنگت
اي كاش مطمئن بودم نامه ام را يك جاي امن نگه مي داري تا راحت پس از سلام،
نامت را مي نوشتم و نوشتن نامت براي قطره هاي اشكم عقده نمي شد .
اما حيف مي ترسم تو نامه ام را كه پاره مي كني اسمت هم ................
پس بگذار عقده ي من و حرمت تو هردو حفظ شوند ، اين هم سرنوشتي ست .
دورترين نزديكم چگونه اي ؟؟؟
هنوز هم باور نكرده اي من يك فرق عجيب با همه ي آدم هاي
اين دنيا دارم.....؟؟؟
الهي چشم به راه هيچ كس نماني ، نگراني بد درديست، يك
نگاه گاهي انسان را
به اشد مجازات مي رساند.
دوري ات را باور نمي كنم ، هرچند كه اگر اينجا بودي با آن سحر قشنگ نگاهت
شانه بالا مي انداختي و مي فهماندي كه فعلا چنين است ، حق با توست.......
هميشه سر من پايين است و شانه هاي تو بالا،
مهم نيست فداي سر آرزوهاي به بار نشسته ات !
من خودم هم نمي دانم چرا چيزي را كه مي دانم پاره اش مي
كني اين قدر بادقت و
تميز مي نويسم ، شايد هم خوب ميدانم همين كه برق نگاه تو آتش به واژه هايم بزند
تا ابد برايم كافيست ، به سياه كردن كاغذم نگاه نكن براي سپيد ماندن دفترغصه هايت
خيلي دعا مي كنم .
مي دانم حرفم را گوش نمي كني ، به خاطر خودت كمي مراقب خودت باش !!
زمستان تو را خوب نمي شناسد مي ترسم اشتباهي تو را مريض كند ،
اگر نامه را تا آخر خوانده باشي كلي منت گذاشتي،اگر نخواني هم
هر چه از تو رسد زيباست....!!
خب ديگر از دور غبار نشسته بر پنجره هاي نيمه باز تفكرت را مي بوسم
كسي كه تو فرق ميان او وديگران را احساس نمي كني اما او مي داند كه
بي اعتنايي تو معنايي دارد كه آن را تنها مجنون فهميد و بس ..........!!كاش بازم منو ببخشي كه ...
+ نوشته شده در ساعت 13:28 توسط ثریاو امیر |