تبليغاتX
تا انتهای عشق با من برقص!!

تا انتهای عشق با من برقص!!

جمعه هفدهم اسفند 1386

ديگر نه خط قهوه اي مانده كه روي فنجان فال من و تو نيفتاده باشد

و نه شعر حافظي كه در جواب نيت بعد هايمان در نيامده باشد.

هر كدام از خط ها و شعرها چندين بار اقبالشان را آزموده اند و

گاه دلخوش و گاه  ديگر پريشانم كرده اند.

ستاره ها هم كه ديگر حرفشان را نزن،از تمامشان بيزارم.

انگار زمانيكه خورشيد براي تولد آنها نور پخش ميكرد ، آن دو تا

ستاره ي من و تو جايي پشت ساحل آسمان براي به دنيا نيامدن

مشغول راز و نياز بودند .شايد هم آمده اند و

                                       مدتهاست رفته اند گل بچينند.........!!

 تو هم كه انگار كسي ، چه ميدانم دستي نامرعي كوك گيتار اعصاب

نازنينت رابرهم زده است وشايدهم ديگراين سيم براي نواختن ترانه هايت

مناسب نيست كه كمتر سراغ دست نوشته و نوشتن مي روي آخر حالا ها

فقط چيزها دل آدم ها را نمي زنند.مد شده است گاهي آدم ها كسانشان را

هم عوض مي كنند ، بگذريم...............

عصري كه عشق را با الف بنويسند بهتر از اين نمي شود.

دقت كرده اي آدم ها دو دسته اند : يا نامه مي دهند يا ادامه .

آن ها كه نامه مي دهند مختصري عاشق ترند، آن ها نامه مي دهند و آن

آدم هاي مقابل به آزارشان ادامه...............

مهم نيست ، اهل تمنا نبودم و نيستم  نازنين دلم  !

محض رضاي خدا يك بار به سبك آدم هاي خيلي عادي كه هميشه

براي جواب دادن به نامه ا ز هر كس كه باشد عزا مي گيرند با حرص

پاسخ نامه را بنویس ببينم دنياي بي رؤياي فردا دست كيست ؟؟

يا دست كم قرار هست به ما هم برسد يا نه ؟!

به فرض مثال كه ديدار ، داغ را تازه مي كند اما اگر آن ديدار هميشه ي

ارغواني ها بعدها وقتي باشد كه داغي نباشد چه ؟؟؟

باشد ديگر از رسيدن و نرسيدن نمي نويسم ، هرجا دلم هوايش را كرد

نقطه چين ميگذارم يكي براي رسيدن و دو تا براي نرسيدن ،

آخر اگر رسيدن باشد يكي شدن است ونرسيدن يعني هنوز آن دو تا

 دورند تا رسيدن .

از حق نگذريم چه زود بروم هاي سؤالي جايشان را

 به مي روم هاي امري دادند !!!

نمي دانم شايد دلت اهل شكايت نيست،ديگر نه حرف از مشغول بودن

ميزنم ، نه آمدن و نه ماندن .يك نتيجه ي شبانگاهي به من آموخت اگر

كسي،فكري،دلي يا حتي شماره اي،بخواهد مشغول كسي باشد  شب وروز

وماه و خورشيد نمي شناسد .اگر كسي دلتنگ ديگري باشد آمدن و ديدنش

اندك لرزشي در نقطه اي از دل عاشقش مي اندازد و اگر اهل ماندن باشد

نياز به سفارش نيست !!

خلاصه كه خلاصه اش كنم اين بار از اون دفعه ها بود كه هيچ بهانه اي

 نبود براي نوشتن ، ياد تفاهم نقره اي مان بر سر قانع كننده ترين دليل

عالم افتادم اين بار فقط دلم خواست ، خواست تا بي بهانه بنويسم و

من هم نوشتم و حالا چون تقريبا تمام چيزهايي كه دلم

 دلش مي خواست بداني را گفت و من تجربه كردم وبرايت نوشتم ....

ديگر حرفي نيست،سفارشي نيست جز اينكه :

    چشمايت يه كم كاشكي هواي منو داشت.....!!

فقط همين !

كسي كه دست خودش نيست اما اگر نخواهد هم، هميشه به تو فكرمي كند........!!"

+ نوشته شده در ساعت 13:25 توسط ثریاو امیر |