تبليغاتX
تا انتهای عشق با من برقص!!

تا انتهای عشق با من برقص!!

چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386

 
 
 
 نمي نويسم چگونه مي پرستمت
مي نويسم که
مردنم را در پايت باور نداري...
دير زماني است دلم جايي گير است،جايي که نزديکتر از من به من است
آنجا که آنچه به وفور يافت ميشود احساس است
دير زماني است  که در پي نگاه توام ،نگاه ساده و مهربانت را گم کرده ام
نميدانم کجا؟!شايد در  کوچه هاي تقدير، شايدجلوي درهاي حکمت خدا
و اکنون دير زماني است که آرام و بي صدا در خود ميشکنم
 
 
 

+ نوشته شده در ساعت 11:29 توسط ثریاو امیر |


دوشنبه بیستم اسفند 1386

مي نويسم برايت ... چه باشي.. چه نباشي..چه بخواني.. چه نخواني.. من فقط مي نويسم . تمام سفيدها را برايت سياه مي كنم.. تمام نقطه ها را به سر خط مي برم و برايت مي نويسم..
مي نويسم.. فقط براي تو مي نويسم.. براي نقطه پايان تنهايي تو تنها اسمي هستی كه صدا میکنم...

 

 

+ نوشته شده در ساعت 19:26 توسط ثریاو امیر |


دوشنبه بیستم اسفند 1386

غربت را

حتما نباید لا به لای الفبای شهری غریب بیابی

ویا جایی

پشت لحظه های آشنا

همین که

عزیزت نگاهش را به دیگری تعارف کند

کافی ست

تا تو غریب شوی.

+ نوشته شده در ساعت 19:24 توسط ثریاو امیر |


شنبه هجدهم اسفند 1386

صدای راز عشق

 

 

 

 

تو صدای قشنگ یه ماهی

 

توی تنگ ابی

 

تو صدای لرزش دل

 

هنگام دعایی

 

تو یه نوری

 

از میون ظلمت وشب

 

تو یه خوابی

 

که بیداری نداره

 

عزیزم بهترینم نازنینم

 

بیا عشقم بیا تا جون بگیرم

 

من از رفتن میترسم

 

 

یار خوبم

 

 

منو بشناس وباور کن

 

همینم…

+ نوشته شده در ساعت 19:30 توسط ثریاو امیر |


شنبه هجدهم اسفند 1386

از من نپرس چقدر دوستت دارم                                              
  اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست 

 من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم 
  مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد   مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم 
  بگو معنی تمرین چیست ؟ 
  بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟                                           
  بریدن از خودم را ؟ 
  مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...

  از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم 
  همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد 
  تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند 
  نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...
  هوای سرد اینجا رو دوست ندارم 
  مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام

+ نوشته شده در ساعت 13:5 توسط ثریاو امیر |


جمعه هفدهم اسفند 1386

دلیل بودن

 

 

 

 

من از بودن میخونم

 

از خود تو

 

من از موندن میخونم

 

موندن تو

 

چرا میری..

 

 اتیشم میزنی باز

 

عزیزم بهترینم

 

من میمیرم

 

وجود تو صدای توعزیزم

 

شده تنها دلیل موندن من

 

منو از من نترسون نازنینم

 

منو از بی تو موندنها بترسون

 

دیگه بی تو صدایی من ندارم

 

رفیق و اشنایی من ندارم

 

اخه احساس این بودن تو بودی

 

تک و تنها دلیل من تو بودی

 

صدام باز از هق هق تو پر شده یار

 

یه بارم تو صدام کن ای دل ازار

 

صدای تو یه سازه که

 

روحش یه دنیاست

 

صدای تو همون

 

خون تو رگهاست

 

تو ای عشق پریشون حال و نازم

 

چرا میری اتیشم میکشی باز

 

چرا میری

 

چرا میری..

 

اخه دلیل این بودن

 

تو بودی

 

تک و تنها دلیل من

تو بودی….

+ نوشته شده در ساعت 22:47 توسط ثریاو امیر |


جمعه هفدهم اسفند 1386

...رنگين كمان پاداش كساني است ، كه تا اخرين قطره زير باران ميمانند....

"  و تو اي زيباي من...

رنگین کمان را به تو هدیه خواهم کرد...!

تو را دوست خواهم داشت

تو را که همچون پرواز زیبا ودلپسندی

همچون عشق...

تو به صدای آواز پرستو های عاشق می مانی،

اما پرستوی سفر کرده ی من...

مهلتی نیست،برگرد...

برگرد...!

بیا تا آسمان مه گرفته ی زندگی را

با ستارگان عشق زینت دهیم

و

تو همچون ماه...!

ای یار سفر کرده ی من..

برگرد،

 

بیا عشق را باور کن

همه ی پرستو ها به خانه ی خویش بازگشته اند

اما پرستوی من...

 راه بازگشت را فراموش کرده،

عشق را از یاد برده،

.....

باور دارم،امروز خواهی آمد

برگرد."

+ نوشته شده در ساعت 13:30 توسط ثریاو امیر |


جمعه هفدهم اسفند 1386

  " اي كاش آرزوهاي بزرگ تو در دستان كوچك من بود تا

            به تمامي، آن را به تو مي‌بخشيدم.

به دستانت نگاه كن..آرزوهاي كوچك من در دستان بزرگ

         توست چه هراسان مي‌نگری............؟؟!!"

 

 

"من صبورم اما.....به خدا دست خودم نيست اگر مي رنجم يا اگر شادي زيباي تو را به غم غربت چشمان خودم مي بندم.....!

من صبورم اما.....چقدر با همه ي عاشقيم محزونم و به ياد همه ي خاطره هاي گل سرخ.....مثل يک شبنم افتاده به غم مغمومم!

من صبورم اما.... بي دليل از فقس کهنه ي شب مي ترسم بي دليل از همه ي تيرگي تلخ غروب و چراغي که تو را از شب متروک دلم دورکند مي ترسم

من صبورم اما.....

اين عشق صبر نمي داند چيست.....!!!" 


 

 

+ نوشته شده در ساعت 13:29 توسط ثریاو امیر |


جمعه هفدهم اسفند 1386

 

"دو فنجان مكث و چند نقطه چين به احترام نام قشنگت

اي كاش مطمئن بودم نامه ام را يك جاي امن نگه مي داري تا راحت پس از سلام،

نامت را مي نوشتم و نوشتن نامت براي قطره هاي اشكم عقده نمي شد .

اما حيف مي ترسم تو نامه ام را كه پاره مي كني اسمت هم ................

پس بگذار عقده ي من و حرمت تو هردو حفظ شوند ، اين هم سرنوشتي ست .

دورترين نزديكم چگونه اي ؟؟؟

هنوز هم باور نكرده اي من يك فرق عجيب با همه ي آدم هاي

 اين دنيا دارم.....؟؟؟

الهي چشم به راه هيچ كس نماني ، نگراني بد درديست، يك

 نگاه گاهي انسان را

به اشد مجازات مي رساند.

دوري ات را باور نمي كنم ، هرچند كه اگر اينجا بودي با آن سحر قشنگ نگاهت

 شانه بالا مي انداختي و مي فهماندي كه فعلا چنين است ، حق با توست.......

هميشه سر من پايين است و شانه هاي تو بالا،

               مهم نيست فداي سر آرزوهاي به بار نشسته ات !

من خودم هم نمي دانم چرا چيزي را كه مي دانم پاره اش مي

 كني اين قدر بادقت و

تميز مي نويسم ، شايد هم خوب ميدانم همين كه برق نگاه تو آتش به واژه هايم بزند

تا ابد برايم كافيست ، به سياه كردن كاغذم نگاه نكن براي سپيد ماندن دفترغصه هايت

خيلي دعا مي كنم .

مي دانم حرفم را گوش نمي كني ، به خاطر خودت كمي مراقب خودت باش !!

زمستان تو را خوب نمي شناسد مي ترسم اشتباهي تو را مريض كند ،

اگر نامه را تا آخر خوانده باشي كلي منت گذاشتي،اگر نخواني هم

                    هر چه از تو رسد زيباست....!!  

خب ديگر از دور غبار نشسته بر پنجره هاي نيمه باز تفكرت را مي بوسم

كسي كه تو فرق ميان او وديگران را احساس نمي كني اما او مي داند كه

بي اعتنايي تو معنايي دارد كه آن را تنها مجنون فهميد و بس ..........!!كاش بازم منو ببخشي كه ...

+ نوشته شده در ساعت 13:28 توسط ثریاو امیر |


جمعه هفدهم اسفند 1386

ديگر نه خط قهوه اي مانده كه روي فنجان فال من و تو نيفتاده باشد

و نه شعر حافظي كه در جواب نيت بعد هايمان در نيامده باشد.

هر كدام از خط ها و شعرها چندين بار اقبالشان را آزموده اند و

گاه دلخوش و گاه  ديگر پريشانم كرده اند.

ستاره ها هم كه ديگر حرفشان را نزن،از تمامشان بيزارم.

انگار زمانيكه خورشيد براي تولد آنها نور پخش ميكرد ، آن دو تا

ستاره ي من و تو جايي پشت ساحل آسمان براي به دنيا نيامدن

مشغول راز و نياز بودند .شايد هم آمده اند و

                                       مدتهاست رفته اند گل بچينند.........!!

 تو هم كه انگار كسي ، چه ميدانم دستي نامرعي كوك گيتار اعصاب

نازنينت رابرهم زده است وشايدهم ديگراين سيم براي نواختن ترانه هايت

مناسب نيست كه كمتر سراغ دست نوشته و نوشتن مي روي آخر حالا ها

فقط چيزها دل آدم ها را نمي زنند.مد شده است گاهي آدم ها كسانشان را

هم عوض مي كنند ، بگذريم...............

عصري كه عشق را با الف بنويسند بهتر از اين نمي شود.

دقت كرده اي آدم ها دو دسته اند : يا نامه مي دهند يا ادامه .

آن ها كه نامه مي دهند مختصري عاشق ترند، آن ها نامه مي دهند و آن

آدم هاي مقابل به آزارشان ادامه...............

مهم نيست ، اهل تمنا نبودم و نيستم  نازنين دلم  !

محض رضاي خدا يك بار به سبك آدم هاي خيلي عادي كه هميشه

براي جواب دادن به نامه ا ز هر كس كه باشد عزا مي گيرند با حرص

پاسخ نامه را بنویس ببينم دنياي بي رؤياي فردا دست كيست ؟؟

يا دست كم قرار هست به ما هم برسد يا نه ؟!

به فرض مثال كه ديدار ، داغ را تازه مي كند اما اگر آن ديدار هميشه ي

ارغواني ها بعدها وقتي باشد كه داغي نباشد چه ؟؟؟

باشد ديگر از رسيدن و نرسيدن نمي نويسم ، هرجا دلم هوايش را كرد

نقطه چين ميگذارم يكي براي رسيدن و دو تا براي نرسيدن ،

آخر اگر رسيدن باشد يكي شدن است ونرسيدن يعني هنوز آن دو تا

 دورند تا رسيدن .

از حق نگذريم چه زود بروم هاي سؤالي جايشان را

 به مي روم هاي امري دادند !!!

نمي دانم شايد دلت اهل شكايت نيست،ديگر نه حرف از مشغول بودن

ميزنم ، نه آمدن و نه ماندن .يك نتيجه ي شبانگاهي به من آموخت اگر

كسي،فكري،دلي يا حتي شماره اي،بخواهد مشغول كسي باشد  شب وروز

وماه و خورشيد نمي شناسد .اگر كسي دلتنگ ديگري باشد آمدن و ديدنش

اندك لرزشي در نقطه اي از دل عاشقش مي اندازد و اگر اهل ماندن باشد

نياز به سفارش نيست !!

خلاصه كه خلاصه اش كنم اين بار از اون دفعه ها بود كه هيچ بهانه اي

 نبود براي نوشتن ، ياد تفاهم نقره اي مان بر سر قانع كننده ترين دليل

عالم افتادم اين بار فقط دلم خواست ، خواست تا بي بهانه بنويسم و

من هم نوشتم و حالا چون تقريبا تمام چيزهايي كه دلم

 دلش مي خواست بداني را گفت و من تجربه كردم وبرايت نوشتم ....

ديگر حرفي نيست،سفارشي نيست جز اينكه :

    چشمايت يه كم كاشكي هواي منو داشت.....!!

فقط همين !

كسي كه دست خودش نيست اما اگر نخواهد هم، هميشه به تو فكرمي كند........!!"

+ نوشته شده در ساعت 13:25 توسط ثریاو امیر |


دوشنبه سیزدهم اسفند 1386

من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر. من تو را به کسي هديه
 
مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني، در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها
 
بشناسد البته اگه پیدا کردی!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در ساعت 20:16 توسط ثریاو امیر |


جمعه دهم اسفند 1386

موج بازیچه ماه است ولی با این حال  ماه را طاقت آشفتگی دریا نیست

+ نوشته شده در ساعت 13:0 توسط ثریاو امیر |


پنجشنبه نهم اسفند 1386

  

اره عزیزترینم

 

اره بوی خوش معشوقه بودن

 

از پس ناگفته ها

 

اینقدر گفتم

 

تا به بودن رسیدم

 

تو اون ماهی که

 

تابیدی به رویام

 

تو اون خوابی

 

که بیداری نداره

 

همون معشوقه ای

 

که بی قراره

 

اره عشقم

 

 اره رسواترینم

 

عاشقت بودم و هستم

 

بازم میمونم

 

بازم ظلم تو نازنین رو می پرستم

 

وجود ناز تو نازنین رو می پرستم

 

عزیز قصه هایم

 

 گل نازم

 

نگاه مهربونت رو می پرستم..

 

+ نوشته شده در ساعت 8:36 توسط ثریاو امیر |