تا انتهای عشق با من برقص!!
چهارشنبه نوزدهم دی 1386
چهارشنبه نوزدهم دی 1386
دستهاي تو
لحظه هاي سرشاري است
و لحظه هاي تو
مثل دستهاي مهربان توست
لحظه هاي تو
دستهاي توست
و دستهاي تو
اولين و آخرين لحظه هاي شعر من است.
+ نوشته شده در ساعت 18:52 توسط ثریاو امیر |
چهارشنبه نوزدهم دی 1386
شاید آن روز که سهراب نوشت:
((تا شقایق هست زندگی باید کرد...))
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت
باید اینجور نوشت:
هر گلی هم باشی
چه شقایق چه گل پیچک و یاس...
"زندگی اجبار است"
همه چیز دارم ولی وقتی به این می اندیشم که به تو نخواهم رسید، گویی هیچ چیز ندارم...بی تو، در میان
جمع هم، تنهای تنهایم...
وقتی تو را می بینم و در جایی هستم که تو هستی ولی می دانم که به تو نخواهم رسید، دلتنگی هایم به اوج می رسد...
+ نوشته شده در ساعت 18:42 توسط ثریاو امیر |
چهارشنبه نوزدهم دی 1386
شده بمانی و ندانی چه كنی با خود و تقدیر...
شده سرگردان شوی انگار كه هيچ راهی نیست....
خيابان گردي مي كنم با همه ی كم صبري ام.
صداي آدمها آزارم مي دهند و كوچه ها مي چرخند زیر پاهايم.
طراوت ،لاي انگشتهاي بهار يخ زده انگار.
باید اين بغض ميخ شده روي ديوار دلم رابه كجا ببرم؟
به هزار روش از تو گريختم تا تو آرام بگیری
صدايي شده ام كور و بي انعكاس
و اينهمه حاصل همه ی نداشته هاي من است.
حالا چه تفاوت مي كند كجا نفس بكشم ؟
روزها با تو ام و بي تو.
چه بي تابم و هر لحظه دور ميشوم از سايه دروغين خود.
من پنجره ام را بسته ام با دستهاي تو.
چقدر آرام چقدر بي صدا مي روند شكوفه ها به دست باد
و هذيانهاي من شده اند مثل نياز.
بهار هم سكوت مي كند وآرام مي گذرد بر روزهايم.
كسي همه روزهايم را بريده و من بي خيال همه چيز شده ام
رها در بهار سالي كه مي آيد
و مي دانم آبستن اتفاقاتي است خوش و نا خوش. خواسته و نا خواسته.
كاش خدا بتازد و براند تمام سرنوشت را، كه با رقم زدن دستهايش عجيب آشنايم.
كاش بيايند لحظه ها و بگذرند.
خاطره ها گاه غریب می شوند گاه آنقدر نزدیک
که تو فراموش می کنی فاصله ی لحظه ها را.
و شنیدن خاطره ها و آرزوهای آدمها لذتی دارد نگفتنی،
خصوصا اگر تو هم در آن آرزو باشی.
تو یعنی من،
منی که می شنوم.
این آرزوها بهانه اند، بهانه هایی شیرین برای فردا که بشوند خاطره!
تو بگو این خاطرات خیال بودند
و من فکر می کنم به این که واقعیت اند یا خیال؟
نمیتوانم بین خیال و واقعیت دیگر تفاوتی ببینم.
خیال ها آنقدر گاهی نزدیک به آدم اند و واقعی ،
که فراموش می کنی بودن یا نبودن اش را.
چقدر عمیق نفس می کشم وقتی بوی خیال تو در این فضاست.
بوی خیال.....
چند نفررا می شناسی که این را حس کرده باشند و درک کنند؟
باید دل سوزاند برای آنها که نمی فهمند.
آنها خیال می کنند زندگی می کنند
و من خیال را زندگی می کنم
کداممان زنده ایم؟!
+ نوشته شده در ساعت 18:39 توسط ثریاو امیر |
چهارشنبه نوزدهم دی 1386
کنار واژه ها می نشینم چشمهای بارانی ام را می بندم
یادت مرا آبی می کند . رویا یم را می برم تا اوج آسمانها در کهکشانها
فرشتگان را می بینم دانه دانه عشق می شمارند وشاعر می شوم.
با رویایی که هزاران سال عاشق بوده به زمین برمی گردم .
باران را با اشک می آمیزم در گلدان می ریزم تا اقاقیا رنگ عشق بگیرد.
چه عاشقا نه ای بهتر از عشق تو گفتن؟؟؟؟؟ نوشتن ؟؟؟؟؟؟
چه خوبست نانوشته های قلبت را خواندن ؟؟؟؟؟؟
دلم می خواهد با تو به داستانها بروم .
دلم می خواهد از شرق چشمان تو طلوع کنم واز غرب چشمانت غروب
دلم می خواهد برسم به جهان زیبای قلبت وجانشین شوم
دلم می خواهد پادشاه جلوس نشین درگه عشقت باشم
بگو ؟؟؟
بگو با این رویای عاشقا نه ام چه خواهی کرد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دلم می خواهد اینقدر زیبا بمانی که گلها سفر کنند
دلم می خواهد وقتی باران میبارد چشمانی بارانی نداشته باشی
چرا چشمهایت بارانیست؟؟؟؟؟؟؟؟ بر تو چه رفته است بهار معطرم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هیچ میدانی ستاره چشمانت در هفت آسمان همتا ندارد ؟؟؟؟؟؟؟
دلم می خواهد در برکه چشمانت غرق شوم!
دلم می خواهد وقتی از تو می نویسم پرنده ها آواز عشق بخوانند تا آسمان هم عاشق شود.
دلم می خواهد تو خواننده شعرم باشی !!!!!!!!!!!
چه خوبست! خاطرات دور را به دستهای مهربان تو پیوند زدن تا فراموش شود خاطر فراموش شده ای...
دلم می خواهد آخرین شعرم را برایت بخوانم .............تو را دوست می دارم"
+ نوشته شده در ساعت 18:36 توسط ثریاو امیر |
چهارشنبه نوزدهم دی 1386
"براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.
براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.
براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.
براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.
براي همه وقت هايي كه با من به گردش آمدي.
براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.
براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.
براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.
براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.
براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"
براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.
براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.
براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.
براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.
براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي.
براي همه وقت هايي كه در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي.از تو متشکرم گل من "
به خاطر همه ي اين ها هيچ وقت فراموش نكن كه :
"لبخند من به تو يعني: عاشقانه دوستت مي دارم...
هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.
هميشه پشتيبانت هستم.
من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود.
فقط كافي است چيزي از من بخواهي بلافاصله از آن تو خواهد شد.
مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.
من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي.
در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.
هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم.
همين الان در فكر تو هستم.
تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري.
من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.
هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن.
من هنوز در چشمانت گم شده هستم.
تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري."
.:دوستت دارم:.![]()
+ نوشته شده در ساعت 18:35 توسط ثریاو امیر |
سه شنبه هجدهم دی 1386
دلم به وسعت چشم های عاشقت تنگ است
ولی خطوط فاصله چقدر پر رنگ است
تمام غصه من بی کسی و تنهایی ست
ولی امید رسیدن چقدر کمرنگ است
دگر نخواهم دید آن چشم های زیبا را
دلم برای نگاهت چقدر دلتنگ است
از آن سحر که برای تو وقت رفتن بود
دگر طلوع برایم چقدر کمرنگ است
هزار بار ملامت شنیدم و یک بار
کسی نگفت که شاید دل تو از سنگ است
اکنون تو نیستی و آگاهی که فاصله ها
میان دست من و تو هزار فرسنگ است
حالا که از تو دورم
بذار که حرف دلمو بیارم به زبونم
بذار بگم که اگه من اون سر دنیا باشم
اگه من شاد باشم یا که غمگین باشم
اگه خنده رو لبام موج بزنه
یا که اشک از گونه هام چکه کنه
اگه در خواب باشم یا که بیدار باشم
اگه تو جمع باشم یا که تنها باشم
من فقط لحظه ها رو به یاد تو میگذرونم
اگه من شاد باشم دلیل شادیم تویی
اگه غمگین باشم دلیل این غمم تویی
اگه خنده رو لبام موج بزنه دریای موج تویی
اگه اشک از گونه هام چکه کنه ابر بهاری تویی
اگه تو خواب باشم بدون تو رو خواب میبینم
اگه بیدار باشم میخوام کنار تو باشم
اگه تو جمع باشم حرف تو رو پیش میکشم
اگه تنها باشم میخوام به یاد تو باشم
اگه تمام زندگیمو من به یاد تو میگذرونم
در عوض از تو فقط یه چیز میخوام
میخوام که حس خوبتو راهی قلب من کنی
میخوام که توی شادیات یه لحظه یاد من کنی
به تو نامه می نویسم
به تو که عزیز ترینی واسه من
به تو نامه می نویسم
به تو که حرف منو نداری باور
می نویسم به تو که حرفمو باور بکنی
می نویسم به تو که اشک منو در نیاری
اگه که فکر میکنی دیدن تو برای من یک هوسه
بهتره تا من دو تا چشم نداشتم تا اینکه هوس باز باشم
اگه اشک ریختن تو خلوت من یک هوسه
بهتره اشک چشام خشک بشه تا من هوس باز باشم
اگه خندیدن به تو یک هوسه
بهتره هیشه غمدار باشم تا من هوس باز باشم
اگه با تو بودنم یک هوسه
بهتره تا من نباشم تا من هوس باز باشم
اینا بود حرف دلم
اینا بود راز دلم که فقط من به تو گفتم
+ نوشته شده در ساعت 22:27 توسط ثریاو امیر |
سه شنبه هجدهم دی 1386
سه شنبه هجدهم دی 1386
عاشقانه ، عارفانه ، بي بهانه ، خالصانه ، با صداقت ، بي نهايت تا قيامت دوستت دارم ![]()
+ نوشته شده در ساعت 17:43 توسط ثریاو امیر |
دوشنبه هفدهم دی 1386
مهربانم، ای خوب!
یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که این جا
بین آدم هایی، که همه سرد و غریبند با تو
تک و تنها، به تو می اندیشد
و کمی،
دلش از دوری تو دلگیر است....
مهربانم، ای خوب!
یاد قلبت باشد؛ یک نفر هست که چشمش ،
به رهت دوخته بر در مانده
و شب و روز دعایش اینست؛
زیر این سقف بلند، هر کجایی هستی، به سلامت باشی
و دلت همواره، محو شادی و تبسم باشد...
مهربانم، ای خوب! یاد قلبت باشد؛
یک نفر هست که دنیایش را،
همه هستی و رؤیایش را، به شکوفایی احساس تو، پیوند زده
و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد....
مهربانم، ای خوب!
یک نفر هست که با تو
تک و تنها، با تو
پر اندیشه و شعر است و شعور!
پر احساس و خیال است و سرور!
مهربانم، ای یار، یاد قلبت باشد؛
یک نفر هست که با تو، به خداوند جهان نزدیک است
و به یادت، هر صبح، گونه سبز اقاقی ها را
از ته قلب و دلش می بوسد
و دعا می کند این بار که تو
با دلی سبز و پر از آرامش، راهی خانه خورشید شوی
و پر از عاطفه و عشق و امید
به شب معجزه و آبی فردا برسی…
+ نوشته شده در ساعت 12:5 توسط ثریاو امیر |
یکشنبه شانزدهم دی 1386
اين همه حرفاي قشنگ تو بهتريني دوست داشتن تو توي قلبو روح منه همين قلب سرشار از عشق و احساس پاكم تقديم به احساس قشنگت
دوستت دارم..
+ نوشته شده در ساعت 17:51 توسط ثریاو امیر |
دوشنبه دهم دی 1386
مي دوني ؟ آسمون هميشه آبي نيست ، هميشه هم صاف نيست ، گاهي ابريه و گاهي باروني و از آسمون هميشه بارون نمي باره . اين طبيعتشه ! ولي همون موقع هايي هم كه داره بارون مي باره برو بشين پاي درد و دل آسمون ، بين چي ميگه ؟چرا داره گريه ميكنه ؟دلتو بده به آسمون و عوضش چند تا ستاره بگير ! مي دوني ؟ گاهي آسمون پر ستاره است ، ولي يه ستاره ميون اون ستاره ها بزرگتر و قشنگتر و درخشانتره ! اون ستاره ي "تو"ء ! من اسمشو گذاشتم ستاره ي "تو" مي دوني وقتي با ستاره "تو" حرف مي زنم ، وقتي بهش خيره ميشم يا بهش چشمك مي زنم ، هميشه ازم يه چيزي مي پرسه ! ميگه : دوستم داري ؟ منم ميگم ، دوستت دارم ولي ديشب از من يه سوال ديگه پرسيد ، گفت : تو چرا هيچ وقت از من نمي پرسي كه دوستت دارم يا نه ؟ منم ازش پرسيدم : تو چي دوستم داري ؟ مي دوني چي گفت ؟ گفت : قلبتو بده ! گفتم : چه جوري ؟ گفت : چشماتو ببند يه نفس عميق بكش و خودتو رها كن ، قلبت پرواز ميكنه و خودش مياد پيشم ، منم همون كارو كردم كه ستاره گفت . ستاره قلبمو گرفت و روش يه چيزي نوشتو بعد پسش داد ، مي دوني چي نوشته بود ؟ نوشته بود دوستت دارم ! نوشته ستاره تو رو قلبم مونده ، هنوزم هست ، تا آخرم مي مونه ! چرا ؟چون بهم گفت : حقيقت هيچ وقت نابود نميشه ! چون دوست داشتن چيزي هست كه بايد وجود داشته باشه ! راستي ! بيا ايندفعه كه داره بارون مياد بريم پشت پنجره و به درد و دل آسمون گوش كنيم . وقتي شب ميشه ، بيا دوتايي به ستاره ها نگاه كنيم ، وقتي مي خواهيم بخوابيم بيا با هم به ماه ، شب به خير بگیم ، و وقتي صبح ميشه ، بيا طلوع خورشيد و كه پر از عشقه با هم نگاه كنيم ! باشه كه عاشق بمونيم ! تا آخرش !
+ نوشته شده در ساعت 13:57 توسط ثریاو امیر |
دوشنبه دهم دی 1386
این همه سرخ و سفید
این همه آبی و سبز
این همه زردو بنفش
این همه رنگ.......
که اندازه ی غمهای منست....
این همه ساعت و وقت
رفتن و دیر شدن
تا ته جاده بنبست فلک....
و چقدر مسخره است
خنده های ته دل
شادی های شب عید
وچقدر تکراریست
صبح و بیدار شدن
خسته و زار شدن
و سلامی که فقط
از روی اجبار به لب می آید
باز هم خوردن و خواب
خواندن شعر و کتاب
من چقدر دل زده ام!
زینهمه فکر شتاب
که برو دیرت شد..!!
گل چه می خواهد ؟ آب!
من چه می خواهم ؟رنگ!
و چقدر مثل من است ،
آفتاب سر ظهر
سوختن با تر وخشک
عطش تشنگی و....
باز کوبیدن مشت
مشت بر هرچه که هست
مشت بر آب و درخت
مشت برباد که باد
آمد و پنجره را
مشت کوبید و شکست
مشت بر خاطره ها
مشت بر حرف دروغ
آه!! من بیزارم
از خیابان شلوغ
و چقدر رنگ شب است
حس تنهایی من
که چنین تاریک است
این همه راه؛ولی
راه من باریک است
حس تنهایی من
مثل تنهایی من
به خدا نزدیک است
من فقط منتظر حادثه ام
تو بیایی از در
همه چیزم را باز
بزنی رنگ دگر
+ نوشته شده در ساعت 13:55 توسط ثریاو امیر |
دوشنبه دهم دی 1386
شاید اشتباهه اما عاشقا دروغ می گن ، آدمهای مهربون و با وفا دروغ می گن ، اونا که می گن تا همیشه دیوونتن ، بذار بی پرده بگم که به شما دروغ می گن ، اونا که میان به این بهونه ها ، از توی شهر قشنگ قصه ها ، دروغ می گن ، اونا که فدات بشم تکیه کلامشون شده ، به تموم آسمونا به خدا دروغ میگن ، اونا sکه با قسم و آیه می خوان بهت بگن تا قیامت نمی شن ازت جدا ، دروغ می گن ...
+ نوشته شده در ساعت 13:41 توسط ثریاو امیر |
شنبه یکم دی 1386
من عاشقم به آنچه که ندارم و ديگر هرگز بدست نخواهم آورد ، به آنچه نابود شد ، به آنچه که از هم گسست ، به آنچه که حتی از دورترين نقطه فکرم گريخت ...
من مجنونم به آن که بيش از همه زجرم داد و کمتر از همه دوستم داشت ، به آن که بدست فراموشيم سپرد و گريخت ، به آنکه از من گسست و از من بريد ، من شاهدم بر آن چه که در نيمه های شب خموش و آرام به نام اشک گرم و لرزان بر گونه ام سرازير شد ...
من دورم از خوشی ها و شادی ها ، سعادتها و نيک بختيها ، از آن چه شور و شعف ميافريند و دلها را به زندگی اميدوار می سازد ، از آن چه برق اشک شادی ها را در چشمها منعکس می کند ، من خموشم به زير نگاه های ياس آلود ديگران در مقابل ستمهاي روزگار ...
من حسرتم در برابر بدست آوردن او ... در برابر ياد آوری محبت ها و غم های او در پيش خاطرات شيرين گذشته ...
من گريزانم از آفرينش از آن که بوجودش آورد در قلبم جايگزينش کرد و بعد يکباره با پاره ای از قلبم يکجا برد ...
از آن که رنج را آفريد در قبال خوش بختی ...
خوش بختی را نمی خواهم ، غمها را به خاطرش می ستـــــــــايم ...
+ نوشته شده در ساعت 21:14 توسط ثریاو امیر |

دلم تنگ است برای تو دلم تنگ است
میان ما و رسیدن هزار فرسنگ است
+ نوشته شده در ساعت 19:10 توسط ثریاو امیر |