تا انتهای عشق با من برقص!!
شنبه سی و یکم شهریور 1386
شنبه سی و یکم شهریور 1386
شنبه سی و یکم شهریور 1386
چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگران ببینی
و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت زیر لب آروم بگی:
گل من! باغچه نو مبارک...
+ نوشته شده در ساعت 12:55 توسط ثریاو امیر |
جمعه سی ام شهریور 1386
نگاه کن من چه بی پروا چه بی پروا به مرز قصه های کهنه می تازم
نگاه کن با چه سرسختی تو این سرما برای عشق یه فصل تازه می سازم
یه فصل پاک یه فصل امن و بی وحشت برای تو که یک گلبرگ زود رنجی!
یه فصل گرم و راحت زیر پوست من برای تو که با ارزشترین گنجی!
نگاه کن من به عشق تو چه لیلاوار تن یخ بسته پروازو می بوسم
بیا گرم کن منو با سرخی رگهات من اون رگهای پر اوازو می بوسم
تو رو می بوسم ای پاکیزه عریان تو را پاکیزه مثل مخمل قران!
طلوع کن من حرارت از تو میگیرم ظهور کن من شهامت از تو میگیرم
بیا هیچکس مثل من و تو عاشق نیست مثل ما عاشق و همسایه و همدم
بیا از شیشه سخت و بلند عشق مثل ارابه نور رد بشیم با هم
نگاه کن من چه شبنم وار به استقبال دستای خزون می رم
هراسم نیست از این سرمای ویرانگر !
برای تو من عاشقانه میمیرم![]()
+ نوشته شده در ساعت 22:21 توسط ثریاو امیر |
چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386
چترم باز باشد یا بسته فرقی نمی کند بی تو آسمان دلم همیشه ابریست در زندگي بارون نباش که فکر کنند با منت خودتو به شيشه مي کوبي ابر باش تا منتظرت باشن که بباري آدمك آخر دنياست بخند آدمك مرگ همين جاست بخند آن خدايي كه بزرگش خواندي به خدا مثل تو تنهاست بخند دست خطي كه تو را عاشق كرد شوخي كاغذي ماست بخند چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن بپاي تو مردن وبه عشق تو سوختن؛ وچه تلخ وغم انگيز است، دور از توبودن، براي تو گريستن؛ و به عشق و دنياي تو نرسيدن؛ ايكاش مي دانستي بدون تو، مرگ گواراترين زندگيست؛ بدون تو وبه دور ازدستهاي مهربانت، زندگي چه تلخ وناشكيباست. ايكاش مي دانستي مرز خواستن كجاست، وايكاش ميديدي قلبي راكه فقط براي تو مي تپد هــــوا آفتـــــابي سـت مهم نيست که اکنون دلت در هوای ديگری می تپد مهم اين است که من اکنون برای هميشه تنهايم آن هم فقط برای تو کاش می فهميدی..................
مرا زير چتــر خود ببر
فقط زير چتـــر تـو
باران مي بارد !
+ نوشته شده در ساعت 16:40 توسط ثریاو امیر |
چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386
هر کاری می خواهی بکن.
دنیا را آتش بزن
آسمان رو به مضحکه بگیر.
زمین را تحقیر کن .
باد و نفهم و گل را نبو.
خنده را فراموش کن و گریه را به خاک بسپار.
زیر دیروز دفن شو و در فردا غرق.
حتی اگر می خواهی کودکی را پشت سر بگذار
هر چه می خواهی بکن
اما
هیچگاه رویاهایت را فراموش نکن
+ نوشته شده در ساعت 16:32 توسط ثریاو امیر |
چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است.
+ نوشته شده در ساعت 16:19 توسط ثریاو امیر |
چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386
ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر توام سنگین شده
ای بروی چشم من گسترده خویش
شایدم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم ز الودگی ها کرده پاک
ای تپش های تن سوزان من
اتشی در سایه مژگان من
ای زگند مزارها سر شارتر
ای ز زرین شاخه ها پر بارتر
ای در بگشوده بر خورشیدها
در هجوم ظلمت تردیدها
با توام دیگر ز دردی بیم نیست
هست اگر جز درد خوشبختیم نیست
ای دل تنگ من و این بار نو؟
های هوی زندگی در قعر گور؟
ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پیش از اینت گر که در خود داشتم
هر کسی را تو نمی انگاشتم
درد تاریکیست درد خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن
سر نهادن بر سینه دل سینه ها
سینه الودن به چرک کینه ها
در نوازش نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن
زر نهادن در کف طرارها
گمشدن در پهنه یازارها
اه ای با جان من اویخته
ای مرا از گور من انگیخته
چون ستاره با دو بال زرنشان
امده از دور دست اسمان
از تو تنهائیم خاموشی گرفت
پیکرم بوی هم اغوشی گرفت
جوی خشک سینه ام را اب تو
بستر رگهام راسیلاب تو
درجهانی اینچنین سرد و سیاه
با قدمهایت قدمهایم براه
ای به زیر پوستم پنهان شده
همچو خون در پوستم جوشان شده
گیسویم را از نوازش سوخته
گونه هایم از هرم خواهش سوخته
اه ای بیگانه با پیراهنم
اشنای سبزه زاران تنم
اه ای روشنان طلوع بی غروب
افتاب سرزمین های جنوب
اه اه ای سحر شاداب تر
از بهاران تازه تر سیراب تر
عشق دیگر نیست این خبر چیست
چلچراغی در سکوت و تیر گیست
غشق چون در سینه ام بیدار شد
از طلب پا تا سرم ایثار شد
این دگر من نیستم من نیستم
حیف از ان عمری که با من زیستم
ای لبانم بوسه گاه بوسه ات
خیره چشمانم به راه بوسه ات
ای تشنج های لذت در تنم
ای خطوط پیکرت پیراهنم
اه میخواهم که بشکافم ز هم
شایدم یکدم بیالاید به غم
اه میخواهم که بر خیزم ز جای
همچو ابری اشک ریزم هایهای
ای دل تنگ من و این دود عود؟
در شبستان زخمه های چنگ و رود؟
این فضای خالی و پروازها؟
این شب خاموش و این ارزوها؟
ای نگاهت لا لائی سحر بار
گاهوار کودکان بیقرار
ای نفسهایت نسیم نمیخواب
شسته از من لرزه های اظطراب
خفته در لبخند فرداهای من
رفته تا اعماق دنیای من
ای مرا با شور شعر امیخته
این همه اتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم شعرم به اتش سوختی
فروغ فرخزاد
+ نوشته شده در ساعت 16:13 توسط ثریاو امیر |
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386
ای چشمه جوشان این قلب بی طاقت من
ای مهتاب این شبهای بی تابی من
به ان چهره عاشقانه ات قسم
دوســـــــــــــــتت دارم
ای ساحــــــــل امـــــــــــیدم
ای اغاز من
ای فردای من
به همان لحظه دیدارمان قسم
دوســــــــــــــــتت دارم
بیشتر از هر زمانی
بیشتر از هر لحظه ای تورا میخواهم
وبرای دیدنت بیقـــــــــــــرارم
+ نوشته شده در ساعت 22:40 توسط ثریاو امیر |
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386
زندگي رسم خوشاينديست........زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ........زندگي پرشي دارد اندازه عشق.........زندگي چيزي نيست كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود........زندگي حس قريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد........زندگي سوت قطاريست كه در خواب پلي مي پيچد........زندگي گل به توان ابديت........زندگي ضرب زمين در ضربان دل هاست...... ![]()
+ نوشته شده در ساعت 19:21 توسط ثریاو امیر |
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386
به خاطر تو می نويسم ، به خاطر تو می خونم ، به خاطر تو زنده ام ، به خاطر خودت ، وجودت ، نگاهت
غرورت . تويی که شدی همه چيزم ، دوست دارم هميشه باهام باشی . نمی دونی چقدر دوست دارم ، به خدا
نمی دونی اگه می دونستی...![]()
عاشقی را شرط اول ناله و فریاد نیست تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست عاشقی مقدور هر عیاش نیست غم کشیدن صنعت نقاش نیست![]()
اگه تمام خاک زمین باشی تنها مشتی از تو کافیست برای آنکه تا ابد بپرستمت!![]()
بچه که بودم تا ده میشمردم فکر می کردم آخر همه چیز ده هست ! حالا نمی دونم آخر دوست داشتن چنده؟ ولی می خوام بگم دوستت دارم اندازه ده تای بچگیام !!
بی تو نه کار دنیا لنگ میشه نه بین آسمون و زمین جنگ میشه ؛ نه کوه آب میشه نه آب سنگ میشه ؛ اما من خیلی دلم برات تنگ میشه...![]()
+ نوشته شده در ساعت 19:17 توسط ثریاو امیر |
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386
برای مهربانم !!!
دوست داشتنی ترین طعم زندگیم برای تو مینویسم
برای همین تویی که پاسخ یکی از سوالات امروزت این است که : (من برای از تو نگفتن هنوز جوانم) !
من چگونه از تو دور شوم ؟؟؟ تویی که آرام و بی صدا در دلم لانه کردی و حالا معصومانه به من نگاه
می کنی ؟
تویی که تمام ذهنم را با یادت آغشته کرده ای ؟
نگاه تو آسودگی ست و آرامشی که مرا در یاد تو تسخیر می کند .
میدانی ! کاش میشد زیر بارانی که در دلم می بارید قدم می زدی و من فرصتی می یافتم تا حضورت را مرور
کنم .
افسوس ..... تو نمی دانی اینجا پر از تکرار نام توست ....انگار اشیاء نام تو را زمزمه میکنند .
کاش میتوانستم صراحتم را در صداقت عجین کنم و بگویم دلم برایت تنگ است .
عزیز غزلهای ننوشته ام!! خودت بگو ...... تویی که سوژه و هدف زندگی ام شدی .....چه بنویسم در این
غروب بد رنگ ...... بی تو ؟؟؟؟
تو اولین و تنها کسی بودی که انگشتان احساسم را لمس کردی و بوسیدی و گفتی
" تمام لبخند هایمان را به می بوسه غسل می دهی "
و من دعا میکنم هرگز پایمان از ساحل نگاه همدیگر محو نشود .
عزیزکم :
مرا به تنهایی نسپار که در پس آن تنها تر نخواهم شد .
+ نوشته شده در ساعت 19:3 توسط ثریاو امیر |
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386
گاه گاهی که دلم می گیرد
به تو می اندیشم
خوب در یادم هست
چه شبی بود آن شب!
تو همان نوگل دیرینه و من
برگ زردی که فتاده است به خاک
و من اندر عجب این دیدار
که تو بعد از سال ها
هم چنان زیبایی!
کاش می دانستی
که چه کردی با من
در همان لحظه که لبریز ز شوقت بودم
چشم بر گرداندی
و مرا سوزاندی
من سراپا همه چشم
تو دریغ از یک نگاه
دل که سرشار ز عشق ،
چشم من غرق حضور،
دست هایم بی تاب،
در خیالم همه تو!
و تو از سنگ و نگاهت بی رنگ
آن زمان که به تو روی آوردم
خوب می دانستم
که چه در سر داری
لیک و اما که نشد
تا ز تو دل بکنم
بارها می دیدم
بین من و تو فاصله ها بسیار است
بارها می خواندم
که دلت در گرو اغیار است
نپذیرفتم باز
چشم به راهت ماندم
پیش پایت چه حقیر می ماندم
قلب پاکم چون فرش
زیر پایت افتاد
دست هایم در تب عشق تو هر دم جان داد
و تو چون کوه یخی
همه را خشکاندی
پشت پایت چه غریب
اشک هایم می ریخت
تارو پودم همه یکباره گسیخت
من گمان می کردم
دل تو مال من است
چه خیالات خوشی!
ولی افسوس و دریغ!
قاتل جان من است
یاد من باشد اگر باز نگاری دیدم
نکنم هیچ نگاه
نکنم باز خطا
دور دل نیز حصاری بکشم
نغمه ی عشق فراموش کنم
همه را از دل خود می رانم
از همه می گذرم
به جز از عشق تو ای بلبل شیرین سخنم!
+ نوشته شده در ساعت 15:44 توسط ثریاو امیر |
شنبه بیست و چهارم شهریور 1386
همانند طپش قلبم
هنگامی که میدوی
تا از من جدا شوی
صداي خنده ي تو زيباست .
لب هاي تو زيباست
زماني كه جمله ي دوستت دارم را سرودي
چشمانه تو زيباست
هماننده تكه ابري بهاري
زماني كه براي دل شكسته ي من گريستي .
سكوتت نيز زيباست .
سكوتي كه هميشه مرا به سوي تو ميكشاند
اين همه زيبايي است كه اسير كرده مرا.
همه ي احساساتم را .
ولي من اين تك سوال را از دل رسوا شده ام مي پرسم .............
تو مرا بهر چه مي خواهي
+ نوشته شده در ساعت 0:8 توسط ثریاو امیر |
شنبه بیست و چهارم شهریور 1386
+ نوشته شده در ساعت 0:4 توسط ثریاو امیر |
جمعه بیست و سوم شهریور 1386
گفتي كه به احترام دل باران باش، باران شدم و به روي گل باريدم گفتي كه ببوس روي نيلوفر را، از عشق تو گونه هاي او بوسيدم گفتي كه براي باغ دل پيچك باش ، بر ياسمن نگاه تو پيچيدم گفتي كه براي لحظه اي دريا شو، دريا شدم و تو را به ساحل ديدم گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش ، مجنون شدم و ز دوريت ناليدم گفتي كه بيا و از وفايت بگذر ، از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم گفتم كه بهانه ات برايم كافيست، معناي لطيف عشق را فهميدم![]()
+ نوشته شده در ساعت 23:53 توسط ثریاو امیر |
جمعه بیست و سوم شهریور 1386
![]()
اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي
دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و
ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي
اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه
يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري
و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه!!!!!!![]()
+ نوشته شده در ساعت 23:50 توسط ثریاو امیر |
جمعه بیست و سوم شهریور 1386
مثل شقايق زندگي کن ، کوتاه اما زيبا ، مثل پرستو ، فصلي کوچ کن ، اما هدفمند ، مثل پروانه بمير ، دردناک اما با عشق. عشق زماني است كه درست مثل روزهاي بچگي روي جدول پياده رو ، راه بروي و بي دليل بخندي! وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه ديوار اتاقشون پر عکس ميشه اما هميشه دلت واسه اوني تنگ ميشه که نميتوني عکسشو به ديوار بزني.
+ نوشته شده در ساعت 23:48 توسط ثریاو امیر |
جمعه بیست و سوم شهریور 1386
جمعه بیست و سوم شهریور 1386
زیر باران گریه میکردم آرام و بی صدا .اما نفهمیدی.پس گونه هایم همچنان خیس موند .تو تنها چتر را بالای سرم گرفتی.و باز هم نفهمیدی که چتر رو باید بالای دلم میگرفتی.
+ نوشته شده در ساعت 23:39 توسط ثریاو امیر |
جمعه بیست و سوم شهریور 1386
تو را من زهر شيرين خوانم اي عشق
كه نامي خوشتر از اينت ندانم
وگر هر لحظه رنگي تازه گيري
به غير از زهر شيرينت نخوانم
تو زهري زهر گرم سينه سوزي
تو شيريني كه شور هستي از توست
شراب جام خورشيدي كه جان را
نشاط از تو غم از تو مستي از توست
به اساني من را از من ربودي
درون كوره غم ازمودي
دلت اخر به سرگرداني ام سوخت
نگاهم را به زيبايي گشودي
بسي گفتند دل از عشق برگير
كه نيرنگ است و افسون است و جادوست
ولي ما دل به او بستيم و ديديم
كه او زهر است اما ....... نوشداروست !
چه غم دارم كه اين زهر تب الود
تنم را در جدايي مي گدازد
از ان شادم كه در هنگامه درد
غمي شيرين دلم را مي نوازد
اگر مرگم به نامردي نگيرد:
مرا مهر تو در دل جاوداني ست.
وگر عمرم به ناكامي سرايد
تو را دارم كه مرگم زندگاني ست![]()
+ نوشته شده در ساعت 23:29 توسط ثریاو امیر |
جمعه بیست و سوم شهریور 1386
بهت نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم دوست دارم ،بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت مي دم ، چون همه چيزم تويي ، نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي ،اگه يه روزي چشمات پر از اشك شده دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني ، صدام كن ، بهت قول نمي دم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه مي كنم ،اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم ، اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتتو توش خالي كني ، صدام كن ، قلبم تنها خرابه ي وجود توست![]()
+ نوشته شده در ساعت 23:24 توسط ثریاو امیر |
جمعه بیست و سوم شهریور 1386
همه به زخم هايشان دستمال مي بندند .
.
.
.
.
.
ولي من به تو دل بسته ام .
+ نوشته شده در ساعت 23:4 توسط ثریاو امیر |
جمعه بیست و سوم شهریور 1386
هرگز برای عاشق شدن به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند.
+ نوشته شده در ساعت 23:0 توسط ثریاو امیر |
جمعه بیست و سوم شهریور 1386
کوله بارسفرت رفت و نگاهم را برد نه تو ديگر هستي نه نگاهي که در آن دلخوشي ام سبز شود سايه مي داند که به دنبال نگاهت همچون ابر سر گردانم هيچ کس گمشده ام را نشناخت تابش رايحه اي بي خبر آورد کسي در راه است چشمي از درد دلم آگاه است کاش هيچوقت عشقي متولد نمي شد که روزي احساسي بميرد.
+ نوشته شده در ساعت 22:55 توسط ثریاو امیر |
جمعه بیست و سوم شهریور 1386
به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه کن. کسي هست که عاشقانه تو را مي نگرد و منتظر توست. اشکهاي تو را پاک مي کند و دستهايت را صميمانه مي فشارد. تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت. و اگر باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو حرف مي زنند. باور کن که با او هرگز تنها نيستي. فقط کافيست عاشقانه به آسمان نگاه کني.
+ نوشته شده در ساعت 22:53 توسط ثریاو امیر |
جمعه بیست و سوم شهریور 1386
من از هر کس در اين دنيا کمی تنها ترم بی تو
ودارم چشمهايم را ز خاطر می برم بی تو
غزلهايم همه خيس است و بارانی ـ نمی دانم
چه سرما يی نشسته در درون دفترم بی تو
بجز ديوانگي،حالا کمی هم بی کسم،سردم
واين احساس را دارم که شخص ديگرم بی تو
ز پشت ابر چشمانم چه زبيبا بود لبخندت
کجايی تابخندی چون گذشت آب از سرم بی تو
بخود می گويم ای تنها،هنوزم دوستت دارم
نميدانم دليلش را چرا خوش باورم بی تو
برای تو چه فرقی می کند با ديگری يا من
ومن از هر کس در اين دنيا کمی تنهاترم بی تو
در ياب مرا که دل دريايی من بی تو مرداب است.![]()
+ نوشته شده در ساعت 22:48 توسط ثریاو امیر |



خلق لحظه ها
بي تو تنهام
بي تو هيچم
همدم غمها
كارم صبوري
كجايي ؟
فريادت مي زنم
در ميان اين همه تنهايي
من و ياد تو و غم
همين ..
طراوتي در نگاهته
مثل خواب
خنده هاي مهربانت
روي زيبايت
آره عاشقت هستم
عاشقانه مست با تو بودنم
آره دلبري داره
اين لحظه ها دلبري داره
در ميان اين كوچه ها
به دنبال تو مي گردم
شايد آروم بگيرم
تو
تو ..
تو تمام نغمه بودن مني
تو خود عشقي
تو احساس قشنگ بودني
تو قد يه دريا مهربون
منم عاشق درياي نگاتم
از خدا پرسيدم
اي مهربون
عشق من رنگ چيه ؟
گفت آبي مثل دريا
پاك و بي ريا
مي دونم فهميدي
آره آره
مست با تو بودنم
تو بوي خوش عشقي
با نگات آتيش مي گيرم
مي شينم كنارت
به عشق اينكه
يه لحظه نگام كني
مي دونم دلت پيشمه
وجودتو مي خوام واسه هميشه
مي دوني عزيزم
مي خوام ...
مي خوام مستانه خيره شم به چشات
شايد دلت برام بسوزه
شايد نگام كني
شايد ...
آره كار دله
فقط دل
نگاه تو
صداي تو
بودن يعني باتو بودن
از تو بودن
بوي خوش صداقت
بوي مهربوني مي دي
لحظه هام با تو شادن
لحظه هاي غم و شادي
لحظه هاي با تو بودن
لحظه هاي ...
مي دوني عزيزم
اين لحظه ها
اين هوا اين صدا
اين غربت و
اين زندگي رو واسه تو مي خوام
تو معني بودن مني
تو خود عشقي
تو صدات مثه يه رويا قشنگه
مي خوام با تو باشم
بودنو با تو مي خوام
تو اوج احساس مني
نه
تو خود مني
صدام از تو جون مي گيره
كجا ديدي مثل من غربونت برن
اينقدر نگات كنن تا آب بشن
آره يه عشق پاكه
پاكي چيه
پاكي يعني يه احساس خوب
يعني اشك شوق
يعني خواستن
يعني ساختن
يعني سوختن
آره مي خوام با تو باشم
تا كي نفس مي كشم
نمي دونم ...
فقط مي دونم تا آخرش باهاتم
تو نغمه بودن مني
تو خود خواستني
تو كي هستي
چي مي خواي
بيا جونمو بگير
فقط بگو يه لحظه با مني
آره مست با تو بودنم
بوي خوش صداقت مي دي
قلبم به عشق تو مي زنه
چه آهنگ قشنگي
وقتي پيشمي
من مال خودم نيستم
من اصلا نيستم
غرق رويام
غرق با تو بودن
مي خوام غرق بشم
به اين اميد كه شايد يه روزي پيشت باشم
دوستت دارم
دوست داشتن چيه
مي ميرم برا ت
اسيرم به عشقت
جايي ندارم راهي ندارم
دردي دارم كه درمونش تويي
مي خوام با تو باشم
مي خوام با تو باشم
اگه اسمش خواستنه
پس مي خوامت تا ابد
دوستت دارم
دوستت دارم ...
+ نوشته شده در ساعت 22:44 توسط ثریاو امیر |